من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم
اكنون در مي يابي كه چرا سر فرود نياوردم ديگر فرياد برنياورم، و پريشان نگردم و به صدايي بلند سخن نگويم زين پس هرگاه گذر مرا به تماشا بنشيني در خواهي يافت كه مايه غرورت خواهم بود. پس ببين كه چگونه راه رفتنم پيچش گيسوانم و انگشتان دستم انعكاس نياز من به مراقبت از خويش است زيرا اكنون بدل شده ام به وجودي كه نمي توان چشم بر آن بست «پديده مونث» و همين است نام من «پديده مونث»