تبليغاتX
از جامعه
سرمایه از دیدگاه جامعه شناختی برخلاف دیدگاه عامیانه که آن را پول و دارایی تعریف می کند، دارای انواع مختلفی است مثل سرمایه اقتصادی، انسانی، فرهنگی و اجتماعی.

 سرمایه اقتصادی مربوط به دارایی مالی از هر نوعیست و سرمایه فرهنگی همان محصولات فرهنگی در دسترس افراد است مثل کتاب مجله موسیقی روزنامه تئاتر سینما و...

سرمایه انسانی یعنی مهارت ها و قابلیت های فردی برای سرمایه گذاری سرمایه اجتماعی که بحث مورد علاقه منه به روابط اجتماعی دور و نزدیک و میزان مشارکت اجتماعی و میزان اعتماد اجتماعی بین افراد و جامعه اطلاق میشود

به گفته صاحبنظران هر کدام از انواع سرمایه قابل تبدیل به نوع دیگر است و انواع سرمایه با هم رابطه متقابل دارند

 در این باره اندشمندان زیادی از جمله پاتنام، کلمن، بوردیو و آدام اسمیت( و سایر اقتصاددانان متاخر) سخن گفته اند.

اما سرمایه اجتماعی در ایران:

جواب به چند سوال می تواند حدودا میزان سرمایه اجتماعی رو در ایران مشخص کند

مثلا:

اگه یه روز پولی گم کرده باشی آیا امیدوار به پیدا کردنش هستی؟ و دنبالش می گردی؟

وقتی اخبار از رسانه ها پخش میشه چقدر به صحتش اطمینان داری؟

وقتی درددل داری با چند نفر می تونی راحت حرف بزنی؟

 چند تا دوست خیلی نزدیک داری؟

 چقدر به خانوادت سر می زنی؟

به دوستات چطور؟

اگه کسی که نمی شناسیش ازت کمک بخواد(مثلا کمک مالی) بهش کمک می کنی؟

 چقدر به فعالیت های سیاسی و اجتماعی علاقه مندی؟

عضو گروه یا حزبی هستی؟

در انجمن ها فعال هستی؟

این سوالات چند شاخص در باره سرمایه اجتماعی بود.

به نظر من شرایط فرهنگی و سیاسی جامعه اعتماد متقابل افراد با هم و با دستگاه حکومتی را تا حد زیادی از بین برده و هم چنین روز به روز بیشتر از میزان مشارکت افراد در فعالیت های مختلف سیاسی و اجتماعی می کاهد و افراد و به خصوص نسل جوان را به توجه بیش از حد و بیمارگونه به خود وادار می کند و در نهایت به بی هویتی و بی مسئولیتی منجر می شود که افراد هر الگوی رنگ و لعاب داری را بدون آگاهی و صرفا به دلیل هیجان اخذ می کنند.

+ نوشته شده در 87/05/22ساعت توسط ایلقار |

دیروز مصاحبت با زنی از طبقه پایین جامعه همه ساختارهای ذهنی منو کاملا بهم ریخت. (منظور از طبقه پایین، سواد پنجم ابتدایی و شوهر کارگر و زندگی در خانه 40 متری اجاره ایه). این زن یه دختر 20 ساله داره و بچه دیگش 14 روز بعد از زایمان غیربهداشتی از بین میره و بعد از اون به قول خودش هیچ وقت آمادگی روحی برای بچه دار شدنو پیدا نمی کنه. شوهر به شدت متعصبی داره . این زن علاقه زیادی به ادامه تحصیل دخترش در دانشگاه داره و از هیچ تلاشی فروگزار نمی کنه دخترش هم مثل خودش خیلی باهوش و مستعده اونم نه تو رشته هایی که به زن ها نسبت می دن بلکه تو علم مردانه ای!! به نام کامپیوتر. اون زن از خانواده ای گفت که در 15 سالگی به زور شوهرش داده اند و در 17 سالگی بچه به جای عروسک در دامنش گذاشته اند. به گفته خودش بی اجازه شوهر حق آب خوردن نداشته است و باز هم به گفته خودش عاشق درس خواندن بوده است. از رفت و آمدهای زیاد خانواده شوهر می نالد و از اینکه 2 سال از عمرش صرف پرستاری مطلق از خانواده شوهر شده است. او در برابر این حرف من که گفتم حداقل در ازدواج دخترتان دقت کنید با نگاهی ملتمسانه از من می خواست بگویم که چه باید بکند. می گفت « آخه من که این چیزا رو نمی دونم کسی رو ندارم بهم بگه». با او از شروط ضمن عقد و حق تحصیل و کار گفتم. چشمانش برق می زد و در نگاه و کلامش جمله « مگر میشود» موج زد. از دختر باهوشش می گفت و اینکه با تمام محدودیت ها از یکی از دوستان مدرسه ایش چند کتاب زبان گرفته و با همین چند کتاب انگلیسیش خیلی خوب است و امسال با هر زوری که شده می خواهد دخترش را به دانشگاه بفرستد و بعد هم با هر سختی که شده سر کار. این زن در 37 سالگی خود را پیر و از کار افتاده می داند که توانایی هیچ کاری ندارد و از دردهای مختلف جسمی در عذاب است اما ادبیات اعتراضی این زن تکان دهنده بود برخلاف اینکه می گفت من به او بگویم که چه باید بکند من از او خیلی چیزها یاد گرفتم یاد گرفتم در سخت ترین شرایط چگونه باید مبارزه کرد. اینکه در هر شرایطی طالب یادگرفتن باشم اینکه زنان این مرز و بوم در هر قشر و طبقه ای نیازی به شنیدن از حقوق پایمال شده شان ندارند آن ها بهتر از مدعیانی چون من می دانن که چه بر سرشان آمده است و تا حد توانشان مبارزه کرده اند و از مدعیان راه حل می خواهند. راه دانشگاه رفتن دخترانشان را می خواهند راه ازدواج صحیح فرزندانشان را می خواهند راه نه گفتن به مردسالاری را می خواهند راه حلی که تاکنون کمتر کسی به آن رسیده است. تازه فهمیدم چقدر روشنفکری از متن جامعه فاصله کاذب داره چرا که زنان طبقه پایین در عمل پا به پای روشنفکران بر علیه مردسالاری مبارزه می کنن و شاید در عمل بسیار موفق تر باشن.
+ نوشته شده در 87/05/18ساعت توسط ایلقار |

یک مسئله اجتماعی که تو چند سال اخیر سر، باز کرده و به زودی به یک بحران جدی تبدیل خواهد شد مسئله رواج ترمیم بکارت در بین دختران ایرانیه. افزایش سن ازدواج به دلایل مختلف اجتماعی و اقتصادی و ورود و رواج انواع فیلم ها و شبکه های ماهواره ای باعث ترویج هر چه بیشتر روابط پیش از ازدواج شده و اکثر جوانان ایرانی اعم از دختر و پسر این رابطه رو قبل از ازدواج تجربه می کنن اما از اونجایی که در ایران عناصر غیر ایرانی بدون فرهنگ خاص خودشون وارد می شن بنابراین به شکل بسیار بدی تبدیل به بحران های جدی می شن. پسران ایرانی تمایل زیادی به ارتباطات قبل از ازدواج دارن و موقع ازدواج ترجیح می دن با دختری ازدواج کنن که هیچ تجربه ای در این زمینه نداره و در واقع تمایل دارن اولین کسی باشن که یه دختر رو فتح می کنن. ولی واقعیت اینه که به تعداد پسرایی که روابط پیش از ازدواج دارن دختر ها هم این رابطه ها رو تجربه می کنن. یعنی پسران تمایل زیادی به شنیدن دروغ دارن. همین دیدگاه باعث میشه دختران به ترمیم بکارت قبل از ازدواج دست بزنن تا موقع ازدواج دچار مشکل نشن. اما این عمل زیرزمینی و غیرقانونی عواقب روحی و جسمی وخیمی می تونه به دنبال داشته باشه و در هیچ جای دنیا به اندازه ایران رواج نداره. چرا که وقتی یک فرهنگ غیر وارد میشه باید با فرهنگ بومی تطبیق پیدا کنه که متاسفانه در ایران هیچ تلاشی در این زمینه نمی شه و تنها اقدام، سرپوش گذاشتن روی مسئله، انکار آن و فعال شدن پلیس با براه انداختن گشت ارشاد و ایجاد رعب و وحشت در فضای شهر برای از بین بردن ناهنجاری های اجتماعیه. نمی دونم افزایش دروغ و بی بند و باری و انواع فساد تا کجا می خواد ادامه داشته باشه و عناصر تخریب کننده تا کی بدون آگاهی پذیرفته می شه در حالیکه مردم کشورهای تولید و صادر کننده این عوامل به چنین بحران هایی نمی رسن.
+ نوشته شده در 87/05/03ساعت توسط ایلقار |