تبليغاتX
از جامعه

در حال ورق زدن کتاب مشکله هویت ایرانیان امروز نوشته فرهنگ رجایی بودم که بخش کوتاهی از آن توجهم را به خود جلب کر د واین بخش را واقعیت امروز ایران یافتم. متن این جملات اینگونه است:

" نزدیک به سه سده است که ایرانیان با این پرسش درگیرند که چگونه می توانند در چرخه تولید، توزیع و حفظ ارزش های دنیایی، یعنی قدرت، ثروت، فکر، ابتکار و فرهنگ، مولد و بازیگر باشند. جالب است که وقتی شخص و یا یک واحد اجتماعی در این چرخه بازیگر شد به یکباره وضعیت متفاوتی پیدا می کند. به طور مثال در آن مرحله به مراتب هزینه و انرژی کمتری مصرف می نماید تا وقتی که شخص و یا گروه می کوشد خود را به مرحله بازیگری برساند. وقتی عامل در گرماگرم بازی قرار گرفت نه به خود مشغول است نه به دیگر هم فرهنگ های خود و نه به دیگرانی که خارج از حوزه فرهنگی و تمدنی وی زندگی می کنند. وی پرشور در پی کار و تولید خویش است، درحالیکه آن کس که هنوز در گردونه بازی حضور ندارد، هم به خود مشغول است، هم به دیگر هم فرهنگ های خود نیش می زند و هم با عالم و آدم در جدال ذهنی و عملی است. به خود اطمینان زیادی ندارد، هم فرهنگ های خود را دشمن های بالقوه تلقی می کند، افراد و گروه های خارج از حوزه تمدنی خود را توطئه گر و دگر اندیش می داند. چنین شخصی در بیشتر موارد در هاله ای از ابهام زندگی می کند و در این راه چه انرری و نیرویی که به هدر نمی دهد. اگر فرض کنیم برای بازیگری و ایفای نقش به یک واحد انرژی نیاز باشد، برای به خود و به دیگری مشغول بودن حداقل به سه یا چهار برابر یک واحد، انرژی لازم است........ هر قدر که ایران و حوزه تمدنی ایرانی به جای تولید به خودمشغولی بپردازد خود است که زیان می بیند و آن هم به میزان دوبرابر، زیرا اولا تولیدی صورت نمی گیرد و ثانیا انرژی موجود در جهت تخریب به کار گرفته می شود"

آنچه در ایران امروز مشاهده می شود، تبلیغات گسترده علیه اکثر کشور ها و خائن و جیره خوار خواندن فعالین داخلی است. هرگونه فعالیت و صدایی به شدت سرکوب می شود. اجازه حضور احزاب مختلف در انتخابات داده نمی شود. افرادی که در دولت قبلی سمت وزیر داشته اند به یکباره صلاحیت خود را از دست می دهند. و در این روند تک قطبی کردن جامعه و تحمیق مردم چه هزینه ها و انرژی هایی که صرف نمی شود در حالیکه این انرژی می تواند صرف پیشرفت و ترقی جامعه باشد. وجود احزاب، گروه ها و طرز تفکر های مختلف در هر جامعه ای باعث پیشرفت و پویایی آن جامعه و افزایش آگاهی مردم می شود، و این افزایش آگاهی، موجبات تسلط مردم را بر سرنوشت خویش فراهم می کند. اما این روند تک قطبی شدن، هر روز بیشتر از مشروعیت نظام می کاهد. همان طور که به گفته همین کتاب، به گمان بسیاری ساختار سیاسی و اقتصادی ایران در دوران پهلوی کارآمدی داشت و برای مردم امکانات مادی را فراهم می کرد، اما آنچه حکومت وقت نداشت مشروعیت بومی بود و به همین دلیل راه به جایی نبرد. آنچه از این جملات بر می آید این است که توجه صرف به مادیات نمی تواند به حفظ نظام حاکم بینجامد و از طرفی توجه صرف به معنویات، آن هم معنویات مصلحتی تاب ماندن نخواهد داشت. همان گونه که امروزه برای راضی نگه داشتن مردم هزینه زیادی برای مسائل( فعلا) بی ارزش داده می شود در حالیکه به نیاز های اولیه مردم پاسخ داده نمی شود.

 

 

+ نوشته شده در 87/02/25ساعت توسط ایلقار |

رسم نذری دادن برای گرفتن حاجت از سنن قدیمی ایرانی است. ایرانیان برای رسیدن به آنچه می­خواهند معمولا در ایام خاصی مثل ماه رمضان و ایام شهادت و ولادت نذری پخش می­کنند. یکی از انواع آن برگزاری مراسم سفره ائمه در منازل است. البته این مدل نذری برای بزرگان مذهبی خاصی مثل حضرت ابوالفضل ترتیب داده می­شود و از قدیم­الایام در تمام نقاط ایران وجود دارد.

 این سنت از جمله سنت­هایی است که با فرهنگ جدید مصرف­گرایی ایرانی خود را تطبیق داده است. اگر در گذشته پوشیدن لباس­های ساده و طبق سنت ایرانی، مشکی، و باز کردن سفره­ای با حداقل انواع غذا و تشریفات مرسوم بود، امروزه اطرافیان و نزدیکان با پوشیدن بهترین و گرانترین لباس­ها مهمان سفره­های پرزرق و برق میزبان هستند.امروزه برای هر بزرگی غذای خاصی،پیش­غذای خاصی و دسر خاصی در نظر گرفته شده و عدم وجود هر یک از آنها دلیلی است بر پذیرفته نشدن حاجت نزد آن بزرگ و مهمانان آن سفره را سفره ناقص و بی­اجر می­دانند و حتی اگر میزبان توانایی مالی تدارک چنین سفره­ای را نداشته باشد، او را به خاطر این کوتاهی سرزنش می­کنند. اگر دیروز چهره­های ملتمس و گریان برای گرفتن حاجت پایه این سفره ها می­نشستند، امروزه چهره­های آرایش­کرده که شاید رقم بالایی را خرج آن کرده باشند مهمان سفره­ها هستند. اغلب این مراسم صرفا برای پر کردن چشم اطرافیان برگزار می­شود. اگر تا دیروز آرایش سر و صورت مخصوص روزهای شادی و عروسی­ها بود، امروز جزء لاینفک تمام مراسم­ها است. حتی اگر این مراسم سوگواری برای شهادت معصومین و بزرگان باشد. البته نباید از این واقعیت گذشت که چشم و هم­چشمی هم جزء سنن قدیمی و ریشه­دار ایرانیان است که البته امروزه گسترش آن بسیاری از سنت­های زیبا و پرمغز ایرانی را اشغال کرده است.

بخش قابل توجه این مراسم محتوای روضه­های آن است. این محتوا اغلب مربوط به واقعه کربلا و گاهی نیز ضربت خوردن و شهادت امام علی است. به­طوریکه گاهی حتی نامی هم از بزرگی که مراسم به مناسبت شهادت یا رحلت وی برپا شده به میان نمی­آید. سفره در روز شهادت امام صادق باز می­شود و حاجت از امام حسین و حضرت زینب خواسته می­شود...

شاید بتوان گفت که روایت واقعه کربلا بیش از هر موضوع مذهبی دیگر بتواند احساسات و عواطف توده مردم را جریحه­دار کند. شهادت امام بزرگ مسلمین، اسارت زنان، شهادت دو کودک خردسال و مثله شدن جوانان دل هر انسان و به خصوص هر زن و مادری را به درد می­آورد. شاید یادآوری این واقعه در کنار مصیبت­های اشاره شده انسان­ها را به یاد برادر، خواهر، کودک و جوان خود می­اندازد که با ناکامی جان باخته است. گریه­های جانسوز انسان­ها هنگام آوردن نام امام حسین تنها ناشی از دلسوزی آنان نسبت به شهدای صحرای کربلا نیست، بلکه آنها گاهی با به یاد آوردن غم عزیزان از دست رفته یا غم و غصه­های روزمره خود از ته دل می­گریند. در این میان دلالان اقتصادی و فرهنگی برای بازارگرمی حتی گاهی خرافه­هایی را به عنوان واقعیت بیان می­کنند، چراکه رسم چنین شده است که هر مجلسی که در آن افراد بیشتر گریه و ناله کنند، آن مجلس به درگاه خدا مقرب­تر است و برای سوزاندن دل مردم چه روایتی از کربلا بهتر. پول­های کلانی که میزبانان، ­چه در مسجد و چه خانه به این دلالان می­دهند نه به این دلیل که روح و معرفت دین را به آنان بشناسانند، چون روح دین چنین ضعف بزرگی را نمی­پذیرد. بلکه بدان جهت است که آن­ها بگریانند و هرچه بیشتر بگریانند بیشتر پول می­دهند. علاوه بر این دلالان به نظر می­رسد حاکمیت سیاسی جامعه ما نیز از چنین مراسم اغلب بدون محتوا و صرفا مصرف­گرایی حمایت می­کند و به هیچ وجه درصدد فرهنگ­سازی برای نمایش واقعیت دین با برگزاری منطقی مراسم مذهبی نیست. چراکه واقعیت دین ممکن است آگاهی افراد را تاحدی بالا برده و آنها را از چنین جهل عمیقی نجات دهد. چنانکه دورکیم معتقد بود "دین در مواقع به خطر افتادن سامان اجتماعی و گرایش جامعه و از هم گسیختگی وجدان جمعی را بیدار می­کند. این وجدان می­تواند دید گسترده­تری داشته باشد و اذهان مردم را به قالبهایی مجهز کند که دربرگیرنده جامعیت چیزها باشد و در نتیجه اندیشیدن به آنها را امکان­پذیر سازد."

سیاست­زدگی جامعه ما، عدم پیشرفت تولیدات داخلی و رواج بیرویه مصرف­گرایی هرچند به نفع توده مردم نیست، اما منافع اقلیت بی­مسئولیت که ثروت و قدرت بادآورده است را تأمین می­کند. پس شاید به نفع حاکمیت فعلی جامعه ما باشد که مردم به خصوص نیمی از جامعه یعنی زنان را در چنین جهل و ناآگاهی نگه دارد تا به دنبال آن مردان نیز نتوانند به ایفای نقشهای اجتماعی و سیاسی خود بپردازند. متاسفانه چنین رویه­ای طی نسل­ها بازتولید شده و هر نسلی خرافه­های افسانه­واری را به آن می­افزاید. اما نمی­داند که این راه به ناکجاآباد است نه بهشت برین

 

 

+ نوشته شده در 87/02/12ساعت توسط ایلقار |

سکولاریزم یکی از بحث های رایج در جامعه شناسی و معرفت شناسی دین می باشد.  درباره این مفهوم اتفاق نظر وجود ندارد و اختلاف نظرها بسیار بارزتر جلوه می کند. حکومت دینی ایران سعی دارد که مفهوم سکولار شدن را دین ستیز، ضد آزادی و ضد عدالت معرفی کند که چنین مفهومی از سکولار شدن را بارها و بارها از رسانه حکومت اسلامی شاهد بوده ایم.

این بحث در قالب نظری به عصر روشنگری و رنسانس برمی گردد و یکی از کسانی که این مفهوم را واکاوی کرده، لاری شاینر در سال 1966 است. او ابعاد مختلف عرفی شدن را مورد بررسی قرار داده است.

شاینر معتقد است تعابیر مختلف از سکولار شدن در شش دسته قابل تقسیم بندی است:

1-    سکولار شدن به معنای افول دین: که در این معنا نمادها، عقاید، باورها، آموزه ها و نهادهای مذهبی که پیش از این در جامعه مقبول بوده اند، اعتبار و نفوذ خود را از دست می دهند و جایگاه اجتماعی دین تنزل می یابد و به موازات این روند، راه برای جامعه بدون دین باز می شود. شاخص های این رویکرد عبارتند از:

-          افزایش نسبت کسانی که بسیاری از اعتقادات تاریخی دین خود را انکار می کنند.

-          کاهش اعتبار روحانیون

-          کاهش میزان عبادت و حضور در اماکن مذهبی

-          کاهش هنرهای دینی.

2-    هم نوایی با این دنیا یا سازگاری هرچه بیشتر با این جهان: در این رویکرد این اعتقاد وجود دارد که در کانون توجه افراد و گروه ها و جوامع دینی یک تغییر جهت مشاهده می شود که از ماوراء طبیعه روی برگردانده  و توجه، معطوف به این دنیا گردیده است و اشتغال فکری و عملی انسان از عوامل فراطبیعی به ضروریات زندگی دنیایی معطوف شده است. شاخص های این رویکرد به گفته فاتز افزایش انگیزه های عرفی، عقلانی، هدف دار و کاهش انگیزه های عاطفی می باشد.

3-   فراغت و رهایی جامعه از قید دین: دوره ای که تعابیر و تفاسیر دینی فضای معرفتی و اجتماعی جامعه را پر کرده بود، و بر همه عرصه ها احاطه داشت، جای خود را به دورانی داده که فاقد این تئوری هاست و جامعه به صورت مستقل و به دور از سلطه دینی ابراز وجود می کند. دین، جنبه های اجتماعی را که تا پیش از این دارا بود و نقشی که در سامان دهی امور زندگی داشت، از دست داد و از عرصه عمومی رانده شد و جایگاه دین محدود به عرصه خصوصی شد.

4-   جابه جایی باورها و نهادهای دینی: این تعبیر به یک تغییر اشاره می کند. تغییر از این تصور که مجموعه ای از معارف و الگوهای رفتاری و هنجار و هنجار و نهادها در حیطه قدرت خدا قرار دارند، به این تصور که این مجموعه را متعلق به قدرت بشر و مخلوق او می دانند و در حوزه مسئولیت او تلقی می کنند. در واقع پیش فرض این تعبیر این است که جنبه هایی از باورها و تجارب دینی از زمینه مقدس خود خارج شده و به زمینه کاملا انسانی منتقل شده اند، که یا ریشه در معرفت مذهبی دارند و یا دستاورد مذهبی تلقی می شوند.

5-   تقدس زدایی از جهان: به این معنا که با گسترش تبیین های علی و علمی راجع به انسان و طبیعت و دخل و تصرفی که انسان در این زمینه ها انجام می دهد جهان به تدریج جنبه قدسی خود را از دست می دهد.در واقع با این تفسیر، انسان طبیعت را برخلاف خود، یعنی پندآموزی و عبرت و به دیده تسخیر بر طبیعت نگاه می کند. در این تعبیر مهم ترین نقش را عقلانیت بازی می کند. نقطه اوج در این تعبیر جامعه ای است که کاملا عقلانی شده و بر این اساس پدیده های ماورایی و افسون کننده نقشی در این جامعه ندارند. این بحث همان بحثی است که وبر تحت عنوان افسون زدایی مطرح می کند. به معنای روند برگشت ناپذیر عقلانیت در زندگی بشر.

6-   حرکت از جامعه مقدس به جامعه سکولار:  این تعبیر در کانون بحث های دینی قرار ندارد، بلکه در کانون بحث های تغییرات اجتماعی قرار می گیرد. در باره این تعبیر وارد بکر معتقدست،« جامعه سکولار جامعه ای است  که در آن همه تصمیم گیری ها بر مبنای ملاحظات عقلانی صورت می گیرد و تصمیمات جنبه جهت گیری منفعت طلبانه نیز دارند. »

چنین جامعه ای در برابر تغییر مقاومت نمی کند و آمادگی هرگونه تغییری را دارد. از سوی دیگر برنارد بلاند معتقدست« فاصله گرفتن از هنجارها و ارزش هایی که مردم به صورت سنتی پذیرفته اند، حاکی از سکولار شدن جامعه است.» یعنی تغییر ارزش های سنتی که منشا این سنت ها عمدتا دینی است، به ارزش هایی با منشا غیر دینی.

البته در باب هر یک از 6 تعبیر به طورخلاصه بحث شد تعابیر یاد شده توسط خود شاینر نقد شده اند که مجال گفتن آن ها در این پست نیست. در پست های بعدی هر یک از موارد را مفصل تر توضیح خواهم داد.

(منبع: جزوه کلاسی درس جامعه شناسی دین)

+ نوشته شده در 87/02/07ساعت توسط ایلقار |